الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
309
إحياء علوم الدين ( فارسى )
رويش متغير گشتى و در حجره مىرفتى و بيرون مىآمدى ، آن همه به سبب ترس از عذاب خداى - عز و جل - بود . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - آيتى در سورهء الحاقه بخواند و بيهوش شد . و آمده است كه چون پيغامبر - عليه السلام - به نماز مشغول گشتى آواز سينهء او شنيده شدى ، چون آواز ديگ مسين بزرگ . و حق تعالى گفت : وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً ، اى ، موسى بيهوش افتاد . و پيغامبر - عليه السلام - صورت جبرئيل - عليه السلام - در ابطح « 175 » ديد و بيهوش شد . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : ما جاءني جبريل قطّ الاّ و هو يرعد فرقا « 176 » من الجبّار ، اى ، جبرئيل هرگز بر من نيامد كه نه از بيم جبار مىلرزيد . و گفت : چون بر ابليس ظاهر شد ، از احوال او آن چه شد جبرئيل و ميكائيل - عليهما السلام - گريستند ، حق تعالى بديشان وحى فرستاد كه چه افتاده است شما را كه چندين مىگرييد ؟ گفتند : يا رب از مكر تو ايمن نيستيم . حق تعالى گفت : هكذا كونا و لا تأمنّا مكرى ، اى ، همچنين باشيد و از مكر من ايمن مشويد . محمد بن منكدر گفت كه چون آتش آفريده شد دلهاى فريشتگان از جاى خود بپريد ، و چون آدميان آفريده شدند به جاى خود باز آمد . و انس - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : از جبرئيل پرسيدم : ما لي لا أرى ميكائيل يضحك ، اى ، چه سبب شده است كه ميكائيل را خندان نبينم ؟ گفت : ما ضحك ميكائيل منذ خلقت النّار ، اى ، ميكائيل نخنديده است از آن روز باز كه آتش آفريده شد . و آمده است كه حق تعالى را ملايكهاى است كه احدى از ايشان نخنديده است از آن زمان كه آتش آفريده شده است ، از بيم آن كه حق تعالى بر ايشان به خشم شود و ايشان را عذاب فرمايد . و ابن عمر - رضى اللّه عنه - گفت : در خدمت پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بيرون رفتم ، تا خرماستانى از خرماستانهاى انصار رفت ، پس خرما مىچيد و مىخورد ، و مرا گفت : چرا نمىخورى ؟ گفتم : يا رسول اللّه مرا نمىيابد . گفت : لكني أشتهيه و هذا صبح رابعة مذ لم أذق طعاما و لم أجده و لو سألت ربّى لاعطانى ملك كسرى و قيصر فكيف بك يا بن عمر : إذا بقيت في قوم يخبئون رزق سنتهم و يضعف اليقين ، [ اى ، لكن مرا مىبايد و امروز چهارم روز است كه طعام نچشيدهام و نيافته و اگر از پروردگار خود بخواهم ملك كسرى و قيصر به من دهد ] ، پس چگونه باشى اى پسر عمر ، چون در ميان قومى مانى كه روزى يك ساله ذخيره كنند و يقين ضعيف شود . ابن عمر گفت : پس و اللّه ما دور نشديم و بر نخاستيم كه اين آيت فرود آمد : وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ، « 177 » اى ، چند جنبنده است كه روزى خود را برندارد ، خداى او را و شما را روزى دهد و او شنوا و داناست . اين عمر گفت : پس پيغامبر - عليه السلام - فرمود : انّ اللّه لم
--> ( 175 ) ابطح ، جايى ميان مكه و منا . ( 176 ) نسخهء خطى : خوفا . ( 177 ) عنكبوت 29 - 60 .